کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ضخیم | کلماتور
معانی کلمه : ضخیم
تلفظ بین المللی :
/zˈaxim/
تلفظ :
[z'axim]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
ضخیم الجثه
ضخیم دوزی
ضخیم ساز
ضخیم کردن
پارچه ضخیم روی تابوت یا قبر
توری ضخیم و ریشه دار
حروف ضخیم
دارای ساقه ضخیم تر
دارای لبه ضخیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
ضخیم. [ ض َ ] ( ع ص ) ضَخم. ضخمة. تناور. ستبر. بزرگ جثه. هنگفت. ج ، ضِخام.
فرهنگ عمید
ستبر، کلُفت.
فرهنگ معین
(ضَ ) [ ع . ] (ص . ) تناور، ستبر، کلفت .
فرهنگ فارسی
کلان، ستبر، کلفت ازهرچیزی
( صفت ) تناور ستبر بزرگ جثه . توضیح به این معنی در قاموسهای معتبر عربی نیامده و اصل آن ضخم است .
ضخم . ستبر . هنگفت
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
تناور، خشن، درشت، دفزک، زبر، ستبر، قطور، کلفت، گند ≠ باریک، لطیف
fat (صفت)چرب، چربی دار، فربه، چاق، ضخیم، سمینbig (صفت)بزرگ، ابستن، سترگ، با عظمت، ستبر، دارای شکم برامده، ضخیمthick (صفت)سفت، انبوه، گل الود، چاق، کلفت، ستبر، ضخیم، تیره، غلیظ، پر پشت، چاق و چله، گرفته، ابری، زیاد، صخیمstout (صفت)سخت، محکم، شق، تنومند، ستبر، ضخیم، نیرومند، چاق و چله، تومند، با اسطقس، قوی بنیهbulky (صفت)بزرگ، ضخ...
کلمات مرتبط
ضخیم الجثه
ضخیم دوزی
ضخیم ساز
ضخیم کردن
پارچه ضخیم روی تابوت یا قبر
توری ضخیم و ریشه دار
حروف ضخیم
دارای ساقه ضخیم تر
دارای لبه ضخیم
نظرات