معنی کلمه : ضحیان
لغت نامه دهخدا
ضحیان . [ض َح ْ ] (اِخ ) ابرق ضحیان ؛ موضعی است به دیار عرب .
ضحیان . [ ض َح ْ ] (اِخ ) قلعتی است که احیحةبن الجلاح در زمین قبابة برآورده است . (معجم البلدان ).

ضحیان . [ض َح ْ ] (اِخ ) ابرق ضحیان ؛ موضعی است به دیار عرب .
ضحیان . [ ض َح ْ ] (اِخ ) قلعتی است که احیحةبن الجلاح در زمین قبابة برآورده است . (معجم البلدان ).