ضجرت. [ ض ُ رَ ] ( از ع ، اِمص ) تنگدلی. ( مجمل اللغة ). دلتنگی. ستوهی : غم و ضجرت سخت بزرگ بر من دست داد و هیچ آن را سبب ندانستم. ( تاریخ بیهقی ص 168 ). یک چیز بر دل ما ضجرت کرده است و می اندیشیم. ( تاریخ بیهقی ). خبر به امیر رسید بسیار ضجرت نمود و عتابهای درشت کرد با بکتغدی. ( تاریخ بیهقی ص 471 ). کاملتر مردمان آن است که... ضجرت محنت بر وی مستولی نگردد. ( کلیله و دمنه ). در جمله نزدیک آمد که این...