Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ضامر

تلفظ بین المللی : /zˈɑmer/ تلفظ :‌ [z'AmeR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • ضامره
  • ضاجر
  • ضار
  • ضار ح
  • ضارب
  • ضارج
  • ضاره
  • ضاری
  • ضامز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

ضامر. [ م ِ ] ( ع ص ) باریک میان. ( مهذب الاسماء ). باریک اندام. جمل ٌ ضامر؛ شتر باریک اندام لاغر. ( منتهی الارب ). اشتر باریک میان. ( دهار ). || دقیق ِ لطیف.ج ، ضوامر. || قضیب ٌ ضامر؛ شرم ِ آب بشده.

فرهنگ عمید

لاغر.

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - باریک اندام . ۲ - دقیق ، لطیف .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - باریک انداک باریک میان ۲ - دقیق لطیف .

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی ضَامِرٍ: لاغری که از زیاد راه رفتن لاغر شده باشد .ریشه کلمه: ضمر (۱ بار)«ضامر» از مادّه «ضُمُور» به معنای حیوان لاغر است.مرکب لاغر، که راه رفتن لاغرش کرده. عبارت مجمع چنین است: «اَلضّامِرُ: اَلْمَهْزُولُ اَضْمَرَهُ السَّیْرُ». راغب گوید: اسب کم گوشت که در اثر کار کم گوشت شده نه از لاغری. در نهج البلاغه خطبه 181. فرموده: «اَسْهِرُوا عُیُونَکُمْ وَ أَضْمِرُوا بُطُونَکُمْ» چشمانتان...

کلمات مرتبط

  • ضامره
  • ضاجر
  • ضار
  • ضار ح
  • ضارب
  • ضارج
  • ضاره
  • ضاری
  • ضامز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات