معانی کلمه : صیقل دادن
لغت نامه دهخدا
صیقل دادن. [ ص َ / ص ِ ق َ دَ ] ( مص مرکب ) جلا دادن. روشن ساختن. افروختن. زدودن :
خاک زنگار برآورد خوشا زنگاری
که دهد آینه دیده و دل را صیقل.نمیدانم که صیقل داده مرآت ضمیرم را
که زنگ خانه آیینه می ریزد غبار من.
خاک زنگار برآورد خوشا زنگاری
که دهد آینه دیده و دل را صیقل.نمیدانم که صیقل داده مرآت ضمیرم را
که زنگ خانه آیینه می ریزد غبار من.
فرهنگ فارسی
روشن ساختن
