صیفی . [ ص َ ] (اِخ ) ابن ربعی ، مکنی به ابوهاشم محدث است .
صیفی . [ ص َ ] (اِخ ) ابن رباع . ملقب به ذوالحکم . پدر اکثم بن صیفی است . رجوع به ذوالحکم شود.
صیفی . [ ص َ فی ی ] (ع اِ) بچه که در پیری شده باشد. (منتهی الارب ). فرزند مرد از پس پیری . (مهذب الاسماء). || باران تابستانی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)....
فرهنگ عمید
ویژگی محصولی که در تابستان به عمل می آید.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب . ) ۱ - تابستانی . ۲ - زراعتی که در بهار و اوایل تابستان کارهای مقدماتی آن انجام شود و حاصلش در تابستان و اوایل پاییز به دست آید مانند: خربزه ، هندوانه . ج . صیفی جات .
فرهنگ فارسی
منسوب به صیف، تابستانی، زراعت بهارواول تابستان که حاصلش اوائل پاییزاست ( صفت ) منسوب به صیف ۱ - تابستانی . ۲ - زراعتی که در بهار و اوایل تابستان کارهای مقدماتی آن انجام شود و حاصلش در تابستان و اوایل پاییز به دست آید مانند خربزه هندوانه و مانند آنها . ابن فسیل شیبانی