معانی کلمه : صیر
لغت نامه دهخدا
صیر. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ صیرة. رجوع به صیرة شود.
صیر. (اِخ ) کوهی است بر ساحل بین صیراف و عمان . (معجم البلدان ).
صیر. (اِخ ) کوهی است باجاء به بلاد طی و مغاره های خانه مانند دارد. (معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
خوب صورت

صیر. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ صیرة. رجوع به صیرة شود.
صیر. (اِخ ) کوهی است بر ساحل بین صیراف و عمان . (معجم البلدان ).
صیر. (اِخ ) کوهی است باجاء به بلاد طی و مغاره های خانه مانند دارد. (معجم البلدان ).