معانی کلمه : صید انداختن
لغت نامه دهخدا
صید انداختن. [ ص َ / ص ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) شکار کردن. نخجیر کردن. صید از پا درآوردن. شکار گرفتن :
وز آنجا سوی صحرا ران گشادند
بصید انداختن جولان گشادند.گفتا نه که تیر چشم مستم
صید از تو ضعیف تر نینداخت.
وز آنجا سوی صحرا ران گشادند
بصید انداختن جولان گشادند.گفتا نه که تیر چشم مستم
صید از تو ضعیف تر نینداخت.
فرهنگ فارسی
شکار کردن
