معانی کلمه : صیانت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حفظ کردن، نگه داشتن.
۲. [قدیمی] پرهیزکاری.
۲. [قدیمی] پرهیزکاری.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . صیانة ] ۱ - (مص م . ) حفظ کردن . ۲ - خویشتن نگاهداشتن . ۳ - (اِمص . ) نگه داری .
فرهنگ فارسی
حفظ کردن، نگاهداشتن ، نگاهداری
۱ - ( مصدر ) حفظ کردن نگاهداشتن . ۲ - خویشتن نگاهداشتن . ۳ - ( اسم ) حفظ نگاهداری . یا صیانت ذات . میلهایی مربوط به بدن راکه غالبا به لفظ حس حیات یا حس صیانت ذات تعبیر می شوند می توان احتیاجات بدنی یا مشتهیات جسمانی نامید . یا صیانت نفس . صیانت ذات .
۱ - ( مصدر ) حفظ کردن نگاهداشتن . ۲ - خویشتن نگاهداشتن . ۳ - ( اسم ) حفظ نگاهداری . یا صیانت ذات . میلهایی مربوط به بدن راکه غالبا به لفظ حس حیات یا حس صیانت ذات تعبیر می شوند می توان احتیاجات بدنی یا مشتهیات جسمانی نامید . یا صیانت نفس . صیانت ذات .
مترادف و متضاد
حراست، حفظ، محافظت، نگهداری
فرهنگ فارسی ساره
نگ هدار
