معانی کلمه : صورت کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م . ) به وهم انداختن ، به گمان انداختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تصویر چیزی را کشیدن نقاشی کردن .
مترادف و متضاد
invoice (فعل)
صورت کردن، فاکتور نوشتن
واژه نامه بختیاریکا
( صورت کِردِن ) نوشتن موجودی؛ تصویر کشیدن؛ خط نوشتن
