معانی کلمه : صورت انگیختن
لغت نامه دهخدا
صورت انگیختن. [ رَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) صورت آفریدن. ابداع. نقش بستن. نقاشی کردن :
فکرت من در تو نیست در قلم قدر توست
کو بتواند چنین صورتی انگیختن.رجوع به صورت ، صورت آفرین و صورت آرا شود.
فکرت من در تو نیست در قلم قدر توست
کو بتواند چنین صورتی انگیختن.رجوع به صورت ، صورت آفرین و صورت آرا شود.
فرهنگ معین
( ~ . اَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) نقش زدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نقاشی کردن صورتی را نقش چیزی را کشیدن . ۲ - ابداع کردن ایجاد کردن .
