معانی کلمه : صنیعه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جمع: صَنائِع] [قدیمی]
۱. هنر.
۲. کار نیکو.
۳. (صفت ) پرورش یافته.
۱. هنر.
۲. کار نیکو.
۳. (صفت ) پرورش یافته.
فرهنگ فارسی
هنر، کارنیکو، احسان، پرورش یافته دست کسی
( اسم ) ۱ - هر . ۲ - کار نیکو احسان ۳ - پرورش یافته دست کسی جمع : صنایع .
( اسم ) ۱ - هر . ۲ - کار نیکو احسان ۳ - پرورش یافته دست کسی جمع : صنایع .
