معانی کلمه : صندل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نوعی کفش تابستانی و روباز.
١. درختچهای با برگهای نوکتیز، گلهای سفید خوشهای کوچک، و ریشههای تارمانند.
٢. چوب خوشبوی این درخت که برای ساختن اشیای چوبی گرانقیمت به کار میرود و در طب و عطرسازی کاربرد دارد.
فرهنگ معین
( ~.) [ معر. ] (اِ.) درختی کوچک بومی هند که از قطعات ضخیم چوب آن وسایل چوبی می سازند. نمونه هایی از این گیاه از راه ارتباط با ریشه و حتی ساقة گیاهان گوناگون بخشی از دورة زیستی خود را به حالت انگلی می گذرانند.
دانشنامه آزاد فارسی
صَنْدَل (sandalwood)
مغز چوب معطر گروهی از درختان آسیایی و استرالیایی، از جنسSantalum و تیرۀ صندل. از این چوب در کنده کاری های تزئینی و عطرسازی استفاده می کنند. همچنین، آن را برای بخور می سوزانند.
مغز چوب معطر گروهی از درختان آسیایی و استرالیایی، از جنسSantalum و تیرۀ صندل. از این چوب در کنده کاری های تزئینی و عطرسازی استفاده می کنند. همچنین، آن را برای بخور می سوزانند.
wikijoo: صندل
فرهنگ فارسی
دمپایی
( اسم ) نوعی کفش که با بند به پا بندند .
( اسم ) نوعی کفش که با بند به پا بندند .
سردهای نیمهانگلی از صندلیان با حدود ده گونه که معروفترین آنها همان صندل واقعی یا صندل سفید با چوب معطر است؛ گونههای این سرده در سرتاسر جنوب شرقی آسیا و جزایر جنوبی اقیانوس آرام پراکنده است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
sandal (اسم)
کفش راحتی، صندل، کفش بی رویه، سرپایی، درخت صندل
sandals (اسم)
صندل
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
سَندِلِه
فرهنگستان زبان و ادب
{Santalum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای نیمه انگلی از صندلیان با حدود ده گونه که معروف ترین آنها همان صندل واقعی یا صندل سفید با چوب معطر است؛ گونه های این سرده در سرتاسر جنوب شرقی آسیا و جزایر جنوبی اقیانوس آرام پراکنده است
