معانی کلمه : صناعت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هنر.
۲. کار و پیشه ای که در آن تفکر و مهارت لازم باشد، پیشه.
۳. علم متعلق به کیفیت عمل مانند منطق.
۴. = صنعت
۲. کار و پیشه ای که در آن تفکر و مهارت لازم باشد، پیشه.
۳. علم متعلق به کیفیت عمل مانند منطق.
۴. = صنعت
فرهنگ معین
(ص عَ ) [ ع . صناعة ] (اِ. ) ۱ - حرفه . ۲ - هنر.
فرهنگ فارسی
هنر، پیشه، علم متعلق به کیفیت عمل مانندمنطق، پیشهای که در آن تفکرومهارت لازم باشدمانندخیاطی
( اسم ) ۱ - حرفه پیشه . ۲ - هنر صنعت : جمع صناعات صنایع .
( اسم ) ۱ - حرفه پیشه . ۲ - هنر صنعت : جمع صناعات صنایع .
مترادف و متضاد
پیشه، حرفه، صنعت، کار، هنر
