معانی کلمه : صموت
لغت نامه دهخدا
صموت . [ ص َ ] (اِخ ) نام اسب خفاف بن بدنه است . (منتهی الارب ).
صموت . [ ص َ] (اِخ ) نام اسب عباس بن مرداس است . (منتهی الارب ).
صموت . [ ص َ ] (اِخ ) لقب عمروبن طائی شاعر است . (الانساب سمعانی ).
فرهنگ عمید
خاموش؛ ساکت.
خاموش شدن؛ ساکت شدن.
خاموش، ساکت.
خاموش شدن، ساکت شدن.
خاموش شدن، ساکت شدن.
فرهنگ معین
(صُ ) [ ع . ] (مص ل . ) خاموش بودن .
