معانی کلمه : صمغ
لغت نامه دهخدا
صمغ. [ ص َ م َ ] (ع اِ) ضبط دیگری است از صَمغ بنقل از مؤلف منتهی الارب . رجوع به صَمغ شود.
صمغ. [ ص ِ م َ ] (ع اِ) چیزی است خشک که در سوراخ پستان ناقه پیدا شود و چون آن برآید شیر وی خوشمزه وپاکیزه گردد. (منتهی الارب ). رجوع به صِمَغَة شود.
فرهنگ عمید
مادۀ چسبناکی که از برخی درختان خارج شده و در روی پوست درخت منعقد میگردد.
〈 صمغ عربی: (زیستشناسی) صمغی که از درخت ارژن، نوعی اقاقیا، و بعضی اشجار دیگر بهدست میآید و مصرف دارویی دارد.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] (اِ. ) مایع چسبناک و لزجی که از بدنة برخی درختان خارج می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ترکیبی از کربوهیدراتها که با تیغ زدن گیاه از آن خارج و در مجاورت هوا سخت میشود؛ این ترکیب براثر جذب آب متورم میشود و محلولی ژلهای یا چسبناک به وجود میآورد
مترادف و متضاد
انگم، رزین، سقز
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
انجَم؛ بَربیم؛ شَلَم
فرهنگستان زبان و ادب
{gum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ترکیبی از کربوهیدرات ها که با تیغ زدن گیاه از آن خارج و در مجاورت هوا سخت می شود؛ این ترکیب براثر جذب آب متورم می شود و محلولی ژله ای یا چسبناک به وجود می آورد
