Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ صلعاء

تلفظ بین المللی : /salʔˈɑ/ تلفظ :‌ [sal?'A]
لغت نامه دهخدا
  • صلعاءالنعام
  • صلاء
  • صلحاء
  • ائمه ٔ صنعاء
  • صقعاء
  • صلاءه
  • صعاء
  • صلخاء
  • صعلاء
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

صلعاء. [ ص َ ] ( ع ص ) تأنیث اصلع. زن بی موی پیش سر. || ( اِ ) هر امر بزرگ و مشهور. || زمین باریک بی درخت وعلف. || بلا. ( منتهی الارب ). داهیة. ( مهذب الاسماء ). || ( اِمص ) سختی. ( منتهی الارب ).
- شجرة صلعاء ؛ درخت که سر شاخه آن افتاده باشد. ( اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

  • صلعاءالنعام
  • صلاء
  • صلحاء
  • ائمه ٔ صنعاء
  • صقعاء
  • صلاءه
  • صعاء
  • صلخاء
  • صعلاء
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات