معانی کلمه : صقر
لغت نامه دهخدا
صقر. [ ص َ ق ِ ] (ع اِ)خرما که از وی دوشاب سازند. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). || خرمای دوشاب ناک . (منتهی الارب ).
صقر. [ ص ُ ق َ ] (ع اِ) کذب صریح ، یقال : جاء بالصقر و البقر؛ یعنی دروغ صریح آورد، و آن نام چیزی است که دانسته نشود. (منتهی الارب ). جاء بالصقر والبقر؛ ای الکذب . (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
چرغ#NAME?
= چرغ
فرهنگ معین
(صَ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - چرخ (جان . ). ۲ - هر مرغ شکاری از باز، شاهین و جز آن ، ج . اصقُر صُقور، صِقار، صِقاره ، صُقر.
فرهنگ فارسی
پرندهای شکاری که به فارسی آنراچرغ یاچرخ میگویند
( اسم ) ۱ - چرغ چرخ . ۲ - هر مرغ شکاری از باز شاهین و جز آن جمع : اصقر صقور صقار صقاره صقر .
خرما که از وی دوشاب سازند
( اسم ) ۱ - چرغ چرخ . ۲ - هر مرغ شکاری از باز شاهین و جز آن جمع : اصقر صقور صقار صقاره صقر .
خرما که از وی دوشاب سازند
