معانی کلمه : صفدر
لغت نامه دهخدا
چشم دارم که روم جانب سلطان نجف
سرمه ٔ دیده کنم خاک بیابان نجف .
فرهنگ عمید
۱. برهم زنندۀ صف دشمن در روز جنگ، صف شکن. ٢. [مجاز] دلیر، جنگاور.
فرهنگ معین
(صَ دَ ) [ ع - فا. ] (ص . ) ۱ - از هم درندة صف . ۲ - شجاع .
فرهنگ فارسی
لقب علی ۴ بن ابی طالب است .
درنده صف، برهم زننده صف دشمن روزجنگ، صف شکن، دلیر
۱ - از هم درنده صف شکننده صف بر هم زننده صف ( لشکر و غیره ) . ۲ - شجاع دلیر . ۳ - لقب علیبن ابی طالب
یکی از شعرای هندوستان و از اهالی بلگرام بروایتی ساندی است
درنده صف، برهم زننده صف دشمن روزجنگ، صف شکن، دلیر
۱ - از هم درنده صف شکننده صف بر هم زننده صف ( لشکر و غیره ) . ۲ - شجاع دلیر . ۳ - لقب علیبن ابی طالب
یکی از شعرای هندوستان و از اهالی بلگرام بروایتی ساندی است
دانشنامه عمومی
صف شکن
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: saf dar) (عربی ـ فارسی) صفشکن ؛ (به مجاز) شجاع و دلیر ؛ (در اعلام) از القاب حضرت علی (ع) .
اسم: صفدر (پسر) (فارسی، عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: saf dar) (فارسی: صفدر) (انگلیسی: safdar)
معنی: صف شکن، ( به مجاز ) شجاع و دلیر، از القاب حضرت علی ( ع )، صف ( عربی ) + در ( فارسی )، مردجنگی، دلاور، از القاب علی ( ع
معنی: صف شکن، ( به مجاز ) شجاع و دلیر، از القاب حضرت علی ( ع )، صف ( عربی ) + در ( فارسی )، مردجنگی، دلاور، از القاب علی ( ع
مترادف و متضاد
باجرات، باشهامت، بهادر، خطشکن، دلیر، صفشکن
