معانی کلمه : صفحه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. روی چیزی؛ رویه؛ سطح.
۲. یک روی از هر برگ کتاب.
〈 صفحهٴ فلوئورسان: صفحۀ شیشهای که با مادهای پوشانده شده که وقتی اشعۀ ایکس روی آن میتابد میدرخشد؛ پردۀ فلوئورسان.
۱. روی چیزی، رویه، سطح.
۲. یک روی از هر برگ کتاب.
* صفحهٴ فلوئورسان: صفحۀ شیشه ای که با ماده ای پوشانده شده که وقتی اشعۀ ایکس روی آن می تابد می درخشد، پردۀ فلوئورسان.
۲. یک روی از هر برگ کتاب.
* صفحهٴ فلوئورسان: صفحۀ شیشه ای که با ماده ای پوشانده شده که وقتی اشعۀ ایکس روی آن می تابد می درخشد، پردۀ فلوئورسان.
فرهنگ معین
(صَ حَ یا حِ ) [ ع . صفحة ] (اِ. ) ۱ - رویه و سطح چیزی . ج . صفحات . ۲ - کنارة چیزی ، جانب . ۳ - چهره ، صورت . ۴ - در فارسی هر یک از دو سوی یک ورق کاغذ، مقوا و مانند آن . ۵ - صفحة مدوری که روی آن موسیقی یا آواز یا گفتار ضبط شده است و به کمک گرامافون به صدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
سطح دوبعدی بدون انحنا
رویه، سطح، روی چیزی، یک روی ازهربرگ کتاب
۱ - کناره چیزی جانب . ۲ - رویه سطح ۳ - چهره صورت . ۴ - یک سوی ورق یک رویه کاغذ . ۵ - صفحه گرامافون . جمع صفحات یا صفحه گرامافون . صفحه مدوری که از کائوچو و غیر آن سازند و آهنگهای موسیقی را در آن ضبط کنند .
دهی از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز
۱ - کناره چیزی جانب . ۲ - رویه سطح ۳ - چهره صورت . ۴ - یک سوی ورق یک رویه کاغذ . ۵ - صفحه گرامافون . جمع صفحات یا صفحه گرامافون . صفحه مدوری که از کائوچو و غیر آن سازند و آهنگهای موسیقی را در آن ضبط کنند .
دهی از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دیسک
رویه، سطح
برگ، ورق، ورقه
چهره، صورت، وجه
۱. برگ، ورق، ورقه
۲. چهره، صورت، وجه
۳. رویه، سطح
۴. دیسک
فرهنگ فارسی ساره
دیمه، برگه
فرهنگستان زبان و ادب
{plane} [مهندسی عمران] سطح دوبعدی بدون انحنا
