صف . [ ص ُف ف ] (ع اِ) ایوان خانه و دالان . (غیاث اللغات ). رجوع به صفه شود.
صف . [ ص َف ف ] (اِخ ) ضیعه ای است در معرة که سیف الدولة آن را به متنبی به اقطاع داد و او از آنجابه دمشق و از دمشق به مصر گریخت . (معجم البلدان ).
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) ایوان خانه و دالان ، صفه .
(صَ فّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - رده ، رج ، هر چیزی که با نظم و ترتیب در یک خط قرار گرفته باشد. 2 - گروه ، دسته . 3 - ردیف ، مرتبه . 4 - سورة شصت و یکم از قرآن کریم . 5 - جنگ . ج . صفوف .
(مجازی) دسته، گروه
مجموعهای از برخوانیها که در نوبت پردازش قرار میگیرند
(مفرد کلمههای صفها، صفوف) گروهی از اشیا یا افراد پشت سر هم، ردیف، خط، رَج
به صف ایستادن
to stand in line, to queue up
به صف حرکت کردن
to move in a line or procession
صف مُقدم
forefront, foreground, front, front rank
به صف کردن
to rank, to line up, to make stand in line
رسته