صراح . [ ص َ ] (ع ص ) خالص و بی آمیغ. (منتهی الارب ).
صراح . [ ص ُرْ را ] (ع اِ) نوعی از ملخ که خورده میشود. (منتهی الارب ).
صراح . [ ص ِ ] (ع مص ) رویاروی دشنام دادن کسی را. و رجوع به صُراح شود. || (اِ) آشکارا. (منتهی الارب ).
صراح . [ ص ُ ] (ع ص ) خالص هرچیز. (غیاث اللغات...
فرهنگ عمید
خالص.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] (ص . ) خالص .
فرهنگ فارسی
صراح من الصحاحح (ال... ). ترجمه و تهذیب گونه ای از [ صحاح فی اللغه ] ( ه.م . ) توسط ابو الفضل محمد بن عمر بن خالد معروف به جمال قرشی و آن در هند بچاپ رسیده . ( صفت ) خالص بی آمیغ محض ۱ - ( اسم ) می خالص باده صافی . ۲ - سخن خالص و بی آمیغ . نوعی از ملخ که خورده می شود