معانی کلمه : صدرنشین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که در صدر مجلس می نشیند، دارای مقام و رتبه، مقدّم: بُوَد که صدرنشینان بارگاه قبول / نظر کنند به بیچارگان صفّ نعال (سعدی۲: ۶۵۷ ).
۲. [قدیمی، مجاز] مکانی در اتاق و مانند آن که به نشستن بزرگان اختصاص می یابد.
۳. (ورزش ) تیمی که بیشترین امتیاز را در مسابقات کسب کرده باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] مکانی در اتاق و مانند آن که به نشستن بزرگان اختصاص می یابد.
۳. (ورزش ) تیمی که بیشترین امتیاز را در مسابقات کسب کرده باشد.
فرهنگ معین
( ~ . نِ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - بالا دست نشین . ۲ - مقدم ، پیشوا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آن که در صدر مجلس نشیند بالا نشیننده . ۲ - پیشوا زعیم مقدم . ۳ - وزیر . ۴ - حاکم .
