معانی کلمه : صحیح
لغت نامه دهخدا
صحیح . [ ص َ ] (اِخ ) نام اسپ اسدبن رهیص طائی . (منتهی الارب ).
صحیح . [ ص َ ] (اِخ ) بر هر یک از کتب صحاح ستة گفته شود. رجوع به صحاح ستة شود.
فرهنگ عمید
۱. تندرست، سالم.
۲. [مجاز] بی عیب و نقص، درست، فاقد اشتباه.
۲. [مجاز] بی عیب و نقص، درست، فاقد اشتباه.
فرهنگ معین
(صَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) تندرست ، سالم . ۲ - بی عیب ، درست . ۳ - مطابق با حقیقت یا واقعیت . ۴ - صفر و اعداد مثبت و منفی که جزء اعشاری نداشته باشند. ۵ - (اِ. ) نام هر یک از کتاب های شش گانة اهل تسنن که در برگیرندة احادیث اسلامی است : صحیح بخاری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ویژگی کمیتی که یک مقدار مشخص به آن افزوده یا از آن کاسته شده است تا انحرافهای آن جبران شود
دانشنامه عمومی
سالم
راست
گویش مازنی
سالم
مترادف و متضاد
سالم
راست
سقیم
بیعیب
حقیقی، درست، صواب، واقعی ≠ سقیم
۱. حقیقی، درست، صواب، واقعی
۲. سالم
۳. بیعیب
۴. راست
۵. سقیم ≠ سقیم
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{correct} [مهندسی نقشه برداری] ویژگی کمیتی که یک مقدار مشخص به آن افزوده یا از آن کاسته شده است تا انحراف های آن جبران شود
