معنی کلمه : صحراخرام
لغت نامه دهخدا
صحراخرام. [ ص َ خ ُ ] ( نف مرکب ) بناز رونده در صحرا. خرامنده در صحرا :
شتابنده را اسب صحراخرام
یرق داده زآن به که باشد جمام.که رسمی بود کآن صحراخرامان
بصید آیند بر رسم غلامان.مغرب گروهی است صحراخرام
مناسک رها کرده ناسک بنام.
شتابنده را اسب صحراخرام
یرق داده زآن به که باشد جمام.که رسمی بود کآن صحراخرامان
بصید آیند بر رسم غلامان.مغرب گروهی است صحراخرام
مناسک رها کرده ناسک بنام.
