معانی کلمه : صامت
لغت نامه دهخدا
صامت . [ م ِ ] (اِخ ) ابن مخبل یشکری . از روبةبن عجاج روایت کند، و مجهول الحال است . (لسان المیزان ج 3 ص 178).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ ناطق] ساکت؛ خاموش.
۲. ناتوان در سخن گفتن.
۳. (سینما، تئاتر) ویژگی فیلم بدون صدا.
۵. (اسم) (زبانشناسی) واجی که در گذر خود از اندامهای گویایی به مانعی برخورد میکند، مانند ج، د، ر؛ همخوان؛ بیصدا.
۵. (اسم) [قدیمی، مجاز] زروسیم.
〈 صامتوناطق: [قدیمی، مجاز] دارایی شخص از زروسیم و چهارپایان.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) بی صدا، خاموش . ۲ - (اِ. ) اموال غیر جاندار مانند زر و سیم ، اسباب ، جامه و خانه و غیره . ۳ - حرفی که حرکت نداشته باشد.
فرهنگ فارسی
← همخوان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāmet) (عربی) خاموش ، بی صدا ، ساکت ؛ (در حالت قیدی) در حال سکوت ؛ (در قدیم) (به مجاز) طلا و نقره .
اسم: صامت (پسر) (عربی) (تلفظ: sāmet) (فارسی: صامت) (انگلیسی: samet)
معنی: خاموش، بی صدا، ساکت، ( در حالت قیدی ) در حال سکوت، ( در قدیم ) ( به مجاز ) طلا و نقره
معنی: خاموش، بی صدا، ساکت، ( در حالت قیدی ) در حال سکوت، ( در قدیم ) ( به مجاز ) طلا و نقره
مترادف و متضاد
بیواک، مصمت، همخوان
عجم، گنگ، ناگویا ≠ ناطق
بیصدا، خاموش، ساکت، سکون
۱. عجم، گنگ، ناگویا
۲. بیصدا، خاموش، ساکت، سکون
۳. بیواک، مصمت، همخوان ≠ ناطق
فرهنگستان زبان و ادب
[زبان شناسی] ← همخوان
