معانی کلمه : صال
لغت نامه دهخدا
صال . (ع مص ) صول . صیال . حمله کردن بر حریف خود و زیادتی نمودن . (منتهی الارب ).
صال . [ صال ل ] (ع ص ، اِ) باران سخت و بزرگ قطره که زمین شکافته گردد از وی . (منتهی الارب ). || خر وحشی حادالصوت . (تاج العروس ). || لحم ٌ صال ؛ گوشتی گنده . (مهذب الاسماء) .
فرهنگ فارسی
باران سخت و بزرگ قطره که زمین شکافته گردد از وی
