معانی کلمه : صاعقه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نوری که بر اثر اصطکاک یا انفجار ابرها در آسمان دیده می شود، برق، آذرخش.
فرهنگ معین
(عِ قَ یا قِ ) [ ع . ] (اِ. ) آذرخش ، آتشی که بر اثر رعدوبرق شدید پدید آید.ج . صواعق .
فرهنگ فارسی
برق آذرخش همراه با تخلیۀ ناگهانی همراه با تندر
آذرخش، آتشی که ازرعدوبرق شدیدتولیدشود، رعدوبرق که باعث آتش گرفتن وسوختن چیزی بشود
( اسم ) آتشی که بر اثر رعد وبرق شدید پدید آید آذرخش درخش جمع : صواعق .
( اسم ) آتشی که بر اثر رعد وبرق شدید پدید آید آذرخش درخش جمع : صواعق .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آذرخش، برق، درخش ≠ رعد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تَش بَرق؛ تش برق؛ آستِمُو قُرُمبِه
فرهنگستان زبان و ادب
{thunderbolt} [علوم جَوّ] برق آذرخش همراه با تخلیۀ ناگهانی همراه با تندر
