صاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) زین الدین . رجوع به صاعد خبوشانی شود.
صاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) ابن منصوربن خمیر خوارزمی . محدث است .
صاعد. [ ع ِ ] (اِخ ) ابن ابی الفضل . رجوع به صاعد شعیبی شود.
(تلفظ: sāeed) (عربی) (در قدیم) بالارونده ، صعود کننده ؛ (در نجوم) ویژگیِ ستارهای که نسبت به زمین از سمت شمال بر میآید .