معانی کلمه : شیپور
لغت نامه دهخدا
شیپور. [ ] (اِخ ) نام پهلوانی ایرانی . (لغات شاهنامه ).
فرهنگ عمید
از سازهای بادی با دهانۀ گشاد و شبیه سرنا که معمولاً از برنج ساخته میشود؛ نفیر؛ سرنا.
〈 شیپور استاش: (زیستشناسی) مجرای استاش؛ مجرایی که گوش میانی را به حفرههای بینی مربوط میسازد؛ مجرایی که حلق را با حفرۀ صماخی مربوط میکند و فشار هوا را در دو طرف پردۀ صماخ یکسان نگه میدارد.
فرهنگ معین
(شَ ) (اِ. ) = شبور: از سازهای بادی ، دارای دهانه ای گشاد.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:بوق
wikijoo: شیپور
فرهنگ فارسی
نفیر، سرنا، سرنای برنجی دهان گشاد، سازبادی
( اسم ) آلت موسیقی برنجین از سازهای بادی دارای دهانه ای گشاد نفیر .
( اسم ) آلت موسیقی برنجین از سازهای بادی دارای دهانه ای گشاد نفیر .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صور، نفیر
