Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شیرینه

تلفظ بین المللی : /ʃirˈineː/ تلفظ :‌ [SiR'ine:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • شیرینه باف
  • کانی شیرینه
  • او شیرینه
  • عمارت شیرینه
  • قنات شیرینه خاش
  • رسوب آب شیرین
  • سبز شیرین
  • سرکه شیرین
  • شرینه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

شیرینه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) شیرینک و جوشی که در اندام و روی کودکان بهم رسد. ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). سعفه. سعفه رطبه. شیرینج. شیرینک. شکوفه. زردزخم. ( یادداشت مؤلف ).شیرین. شیرونه. شیرینک. ( از آنندراج ) ( انجمن آرا ). ریشی است که بر سر کودکان برآید. ( زمخشری ). سعفه. ( دهار ). شیرینک. ( فرهنگ جهانگیری ). سعفه و شیرینه ، بژه هایی بود که بر سطح تن برآید ...

فرهنگ عمید

شیرینک#NAME?

= شیرینک

فرهنگ فارسی

۱ - زرد زخم شیرینک . ۲ - چوبی که جغرات را زنند تا مسکه بر آید .

دانشنامه عمومی

شیرینه، گِلی ناز (نام علمی: Glinus lotoides) نام یک گونه از سرده شیرینه است.
wiki: تیره گلی نازیان است.
wiki: شیرینه (سرده)

کلمات مرتبط

  • شیرینه باف
  • کانی شیرینه
  • او شیرینه
  • عمارت شیرینه
  • قنات شیرینه خاش
  • رسوب آب شیرین
  • سبز شیرین
  • سرکه شیرین
  • شرینه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات