شیرین شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) طعم و مزه خوش و مطبوع یافتن. خوشمزه و شهدآگین شدن. دارای شهد و حلو گردیدن. حلاوت. ( یادداشت مؤلف ). احلیلاء. حلاوة. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( یادداشت مؤلف ). ملاحة. ملوحة. ( تاج المصادر بیهقی ) : وآن چیز خوش بود به مزه ایدون شیرین از او شده ست چنان خرما.ناصرخسرو.- شیرین شدن آب ؛ گوارا و عذب شدن آن : بسته شود شکافها و ایمن گردد راهها و شیرین شود آبها. ( تا...
فرهنگ فارسی
طعم و مزه خوش و شیرین یافتن دارای شهد و حلو گردیدن .