شیرین دهان. [ دَ ] ( ص مرکب ) شیرین دهن. آنکه با حلاوت و دلنشینی سخن گوید. ( یادداشت مؤلف ) : توان گفتن به مه مانی ولی ماه نپندارم چنین شیرین دهان هست.سعدی.حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام.سعدی.توبه را تلخ می کند در حلق یار شیرین دهان شورانگیز.سعدی.هر دم به تلخ کامی ما خنده می زندشکّرلبی که از همه شیرین دهان تر است.فروغی بسطامی.رجوع به شیرین دهن و شیرین زبان و شیرین ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آن که در دهان وی حلاوت باشد . ۲ - آن که دهانش زیبا باشد . ۳ - آنکه با حلاوت سخن گوید .