معانی کلمه : شیروانی
لغت نامه دهخدا
شیروانی . [ شیرْ ] (حامص مرکب ) شغل شیروان . شیربانی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شیروان شود.
شیروانی . [ شیرْ ] (ص نسبی ) منسوب و متعلق به ملک شیروان . (ناظم الاطباء). از مردم شیروان . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شیروان شود.
فرهنگ عمید
از مردم شیروان.
پوششی که با چوب و حلبی بر روی سقف بعضی از خانهها درست میکنند.
پوششی که با چوب و حلبی بر روی سقف بعضی از خانه ها درست می کنند.
از مردم شیروان.
از مردم شیروان.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) ۱ - پوششی که با چوب ، حلب و آهن روی سقف بعضی از خانه ها سازند. ۲ - نوعی خیمة چهارگوش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پوششی که باچوب وحلبی برروی سقف بعضی ازخانهااست
( صفت ) ۱ - منسوب به شیروان از مردم شیروان . ۲ - پوششی که با چوب حلب آهن سفید بر روی سقف بعضی از خانه ها سازند . ۳ - نوعی خیمه چهار گوشه .
( صفت ) ۱ - منسوب به شیروان از مردم شیروان . ۲ - پوششی که با چوب حلب آهن سفید بر روی سقف بعضی از خانه ها سازند . ۳ - نوعی خیمه چهار گوشه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
gable roof (اسم)
شیروانی، پشت بام شیروانی دار
