معانی کلمه : شیره
لغت نامه دهخدا
شیره .[ رَ ] (اِخ ) نام جزیره ای است . (از ناظم الاطباء).
شیرة. [ ش َ ی َ رَ ] (ع اِ) واحد شیَر. یعنی یک درخت . (ناظم الاطباء).
شیرة. [ ش َی ْ ی ِ رَ ] (ع ص ) نیکو: قصیدة شیرة؛ قصیده ٔ نیکو. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(رِ )(اِ. )۱ - عصاره ، افشره . ۲ - مادة مخدری که از جوشاندن و صاف کردن سوخته های تریاک به دست می آورند.
فرهنگ فارسی
1. شربتی قهوهایرنگ که از کارخانههای قند به دست میآید 2. شربتی شیرین حاصل از تبخیر عصارۀ گیاهان متـ . ملاس
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
شیهه ی اسب
۱چوب تر ۲شاخه ای که به تازگی قطع شده باشد
۱آب انگور جوشیده و قوام آمده ۲جوشیده ۳سوخته ی تریاک
/shire/ چوب تر - شاخه ای که به تازگی قطع شده باشد & شیهه ی اسب & آب انگور جوشیده و قوام آمده - جوشیده ۳سوخته ی تریاک
گویش بختیاری
شیره انگور و خرما و مانند آن.
مترادف و متضاد
آب، جرم، شهد، عصاره، عصیر، مرق
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( شیرِه ) حیوان کم سن و سال. مثلاً قاطر شیره یعنی قاطر کم سن و سال
او زیت؛ او زیت؛ بَربیم؛ زیت؛ مَرَق
او زیت؛ او زیت؛ بَربیم؛ زیت؛ مَرَق
فرهنگستان زبان و ادب
{molasses} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] 1. شربتی قهوه ای رنگ که از کارخانه های قند به دست می آید
2. شربتی شیرین حاصل از تبخیر عصارۀ گیاهان
متـ . ملاس
