شیاب . [ ش َی ْ یا ] (اِخ ) عبداﷲبن شیاب . صحابی است . (منتهی الارب ).
شیاب . (ع اِ) (از «ش وب ») آبی که بچیزی آمیخته شود. (منتهی الارب ). آب آمیخته با چیزی . (از ناظم الاطباء). آنچه با چیزی مخلوط گردد. (از اقرب الموارد).