معانی کلمه : شی
لغت نامه دهخدا
شی . (اِ) کنج و گوشه و زاویه . (ناظم الاطباء).
شی . [ ش َ / ش ِ ](اِ) شبنم در لهجه ٔ مردم قزوین . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
چیز.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آن چه که بتوان از آن اعلام و اخبار کرد چیز جمع : اشیا (ئ ) . ۲ - مجهول . توضیح رسم الخط صحیح کلمه شئ است نه شیئ .
در علم جبر نزد مسلمانان بمعنی عدد مجهول یک معادله است .
در علم جبر نزد مسلمانان بمعنی عدد مجهول یک معادله است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
شبنم
باران نرم
۱شوهر ۲می رفتی
/shi/ شبنم & شوهر - می رفتی & باران نرم
مترادف و متضاد
شبنم
چیز ≠ لاشی
واژه نامه بختیاریکا
شو؛ شوهر
