شکوة. [ ش َ وَ ] (ع اِ)خیکی که از پوست بره ٔ شیرخواره سازند و در وی شراب و آب کنند. ج ، شَکَوات ، شَکاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مشکیزه . مشک خرد. خیک شیر از پوست بزغاله ٔ شیرخواره . (یادداشت مؤلف ). مشک خرد که از پوست بزغاله ٔ شیرخوار بود. ج ، شکاء. (مهذب الاسماء).
ترس؛ بیم؛ هراس.
۱. گله؛ شکایت.
۲. مرض؛ بیماری.
بزرگی و جلال؛ شوکت؛ حشمت؛ مهابت؛ هیبت.
(ش هْ) (اِ.) ترس .
(شُ هْ)(اِ.)1 - شوکت . 2 - مهابت ، هیبت .
(شَ یا ش وِ) [ ع - شکوة ] (اِمص .) 1 - شکایت . 2 - ناله .
(تلفظ: šokuh) حالتی در کسی که به بزرگی جلوه کند و احترام برانگیزد یا چشمها را خیره کند ، بزرگی ، حشمت و جلال .
تظلم، تعرض، شکایت، شکوائیه، گلایه، گله، گلهمندی
اهمیت، بزرگی، تجمل، جاه، جبروت، جلال، جلوه، حشمت، سرفرازی، شان، شوکت، عظمت، فر، فره، کبریا، مهابت، هیبت