کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شکوفه-کردن | کلماتور
معانی کلمه : شکوفه کردن
تلفظ بین المللی :
/ʃokˈuːfeː kˈardan/
تلفظ :
[Sok'u:fe: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
شکوه کردن
شکوه و شکایت کردن
شکوفه
شکوفه زار
شکوفه دادن
شکوفه دهنده
شکوفه خاطرات
شکوفه در شکوفه
شکوفه در غبار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
شکوفه کردن. [ ش ِ / ش ُ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شکوفه برآوردن درخت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || قی کردن. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ فارسی معین ) : گر منم میوه های تر به سفرپس شکوفه کنم زبیم جگر.خاقانی.دیده ای نحل چون شکوفه خوردپس خورد، انگبین شکوفه کند.خاقانی.دوستگانی داد شاهم جام دریاشکل و من خوردم آن جام و شکوفه کردم و رفتم ز دست.خاقانی....
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - شکوفه برآوردن درخت . ۲ - استفراغ کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - شکوفه بر آوردن درخت . ۲ - قی کردن استفراغ کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
bloom (فعل)طلوع کردن، شکوفه کردن، بکمال و زیبایی رسیدنbud (فعل)شکوفه کردن، جوانه زدن، غنچه کردنeffloresce (فعل)شکوفه کردن، گل کردن، شوره کردن...
کلمات مرتبط
شکوه کردن
شکوه و شکایت کردن
شکوفه
شکوفه زار
شکوفه دادن
شکوفه دهنده
شکوفه خاطرات
شکوفه در شکوفه
شکوفه در غبار
نظرات