Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شکم

تلفظ بین المللی : /ʃˈekam/ تلفظ :‌ [S'ekam]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • شکم 1
  • شکم 2
  • شکم آونگی
  • شکم انداختن
  • شکم اور
  • شکم اوری
  • شکم باره
  • شکم بارگی دوره ای
  • شکم بارۀ دوره ای
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

شکم . [ ش ِ ک َ ] (ع اِ) نقاب . (منتهی الارب ).

شکم . [ ش َ ک َ ] (ع مص ) گرسنه گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شکم . [ ش ُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ شَکیمَه . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شکیمة شود.

شکم . [ ش َ ک ِ ] (ع اِ) شیر ب...

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) قسمت میانی بدن جانوران که معده، روده ها، کبد و چند عضو دیگر در آن قرار دارد.۲. (زیست شناسی ) [مجاز] معده.۳. (زیست شناسی ) [مجاز] دستگاه گوارش.۴. (زیست شناسی ) بخش عقبی بدن حشرات و بندپایان.۵. [مجاز] نوبت زایمان.۶. وعده (غذا ): یک شکم جوجه کباب.۷. [مجاز] درون.= شکم چارپهلو کردن: [قدیمی، مجاز] پرخوردن به حدی که شکم بزرگ و چهارگوش شود....

فرهنگ معین

(شَ یا ش کَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - بخشی از بدن که بین قفسة سینه و لگن خاصره قرار دارد و شامل قسمت اعظم دستگاه گوارش و قسمت هایی از دستگاه ادرار است . ۲ - باطن ، درون . ۳ - (عا. ) آبستنی . ۴ - واحدی برای شمارش تعداد زایمان . ۵ - انحناء، قوس . ، ~از عزا درآو
(شَ یا ش کَ) [ په . ] (اِ.) 1 - بخشی از بدن که بین قفسة سینه و لگن خاصره قرار دارد و شامل قسمت اعظم دستگاه گوارش و...

دانشنامه آزاد فارسی

شکم (abdomen)در مهره داران، قسمتی از بدن، واقع در زیر سینه، شامل اندام های گوارشی. در حشرات و سایر بندپایان، قسمت عقبی بدن است. شکم در پستانداران با دیافراگم، لایه ای از بافت ماهیچه ای، و در بندپایان، عموماً با فشردگی باریکی از سینه جدا شده است. در پستانداران، اندام های تناسلی ماده در شکم قرار دارد. در حشرات و عنکبوتیان، مشخصۀ شکم فقدان اندام حرکتی است. در انسان، شکم را دنده های پایینی و ماهیچه ها...

فرهنگ فارسی

رویۀ داخلی کمان که کمان‌گیر در هنگام تیراندازی آن را می‌بیند متـ . شکم کمان belly of bow

مجموع معده وروده وکبد، قسمت میانی بدن بین قفسه، سینه ولگن خاصره، آن قسمت ازبدن انسان یاحیوان، که روده هادر آن قراردارد( اسم ) قسمتی از تنه که بین قفسه سینه و لگن قرار دارد و شامل قسمت اعظم دستگاه گوارش و قسمتهایی از دستگاه ادرار است . حد فوقانی آن لبه تحتانی قفسه سینه و حجاب حاجز و حد تحتانیش تنگه فوقانی...

دانشنامه عمومی

شِکَم، که در زبان عامه به غلط به آن دل نیز می گویند، در آناتومی به قسمتی از تنه گفته می شود که مابین دیافراگم از بالا و سطح فوقانی لگن خاصره از پایین قرار دارد.شکم محل قرار گرفتن اندامهای متعددی مانند معده، روده، طحال، کبد، لوزالمعده، کیسه صفرا، صفاق، کلیه، حالب، مثانه، رحم، غدد فوق کلیوی، تخمدانها و آپاندیس است. در پشت شکم ستون مهره ها قرار دارد.عضلات متعددی در جدار قدامی(جلویی) و خلفی(پشتی) شکم ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: tel / eškam
طاری: tel
طامه ای: tel
طرقی: tel
کشه ای: tel
نطنزی: tel / eškam

مترادف و متضاد

بطن ≠ ظهر

abdomen (اسم)شکم، بطنbelly (اسم)شکم، معدهtummy (اسم)شکم، معدهwomb (اسم)شکم، بطن، رحم، زهدان، بچه دانgut (اسم)شکم، طاقت، نیرو، تنگه، روده، زه، جرات، دل و روده، شکنبه، احشاء، شکم گندگی، بنیهbowel (اسم)شکم، روده، اندرونgorge (اسم)شکم، ابکند، پر خوری، گدار، حلق، گلو، دره تنگ، گلوگاه، معبر تنگbulge (اسم)شکم، صعود، ورم، تحدب، بالارفتگی، بر امدگیbreadbasket (اسم)شکم، معده، سبد نان، ناحیه ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] شکم به بخشی از بدن بین سینه و لگن گفته می شود.عنوان یاد شده به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، حج، اطعمه و اشربه و دیات به کار رفته است.احکام شکم در باب طهارتکشیدن دست راست بر شکم و خواندن دعا ی «الحمد للَّه‏ الذی أماتَ عَنّی الأذی‏ و هَنّأنی طعامی و شَرابی و عافانی مِنَ البَلوی‏» پس از برخاستن از تخلی مستحب است. گذاشتن آهن و به تصریح برخی، هرچیز سنگین روی شکم محتضر و میت مکروه است. به آر...

واژه نامه بختیاریکا

تَک تِلِّه؛ تِل؛ تِلِّه؛ اِشکَم؛ جُق؛ جِقِدُو؛ خرد دُو؛ دِلدُو؛ کُم

فرهنگستان زبان و ادب

{belly} [ورزش] رویۀ داخلی کمان که کمان گیر در هنگام تیراندازی آن را می بیند متـ . شکم کمان belly of bow
{abdomen, belly , venter} [علوم تشریحی] بخشی از بدن که بین قفسۀ سینه و لگن قرار دارد و دیافراگم آن را از قفسۀ سینه جدا می کند
{antinode} [فیزیک] نقطه یا ناحیه ای بین دو گرهِ متوالی در موج ساکن که با حداکثر دامنه در نوسان است

کلمات مرتبط

  • شکم 1
  • شکم 2
  • شکم آونگی
  • شکم انداختن
  • شکم اور
  • شکم اوری
  • شکم باره
  • شکم بارگی دوره ای
  • شکم بارۀ دوره ای
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات