معانی کلمه : شکم
لغت نامه دهخدا
شکم . [ ش ِ ک َ ] (ع اِ) نقاب . (منتهی الارب ).
شکم . [ ش َ ک َ ] (ع مص ) گرسنه گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شکم . [ ش ُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ شَکیمَه . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شکیمة شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(شَ یا ش کَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - بخشی از بدن که بین قفسة سینه و لگن خاصره قرار دارد و شامل قسمت اعظم دستگاه گوارش و قسمت هایی از دستگاه ادرار است . ۲ - باطن ، درون . ۳ - (عا. ) آبستنی . ۴ - واحدی برای شمارش تعداد زایمان . ۵ - انحناء، قوس . ، ~از عزا درآو
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رویۀ داخلی کمان که کمانگیر در هنگام تیراندازی آن را میبیند متـ . شکم کمان belly of bow
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: tel / eškam
طاری: tel
طامه ای: tel
طرقی: tel
کشه ای: tel
نطنزی: tel / eškam
مترادف و متضاد
بطن ≠ ظهر
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تَک تِلِّه؛ تِل؛ تِلِّه؛ اِشکَم؛ جُق؛ جِقِدُو؛ خرد دُو؛ دِلدُو؛ کُم
فرهنگستان زبان و ادب
{belly} [ورزش] رویۀ داخلی کمان که کمان گیر در هنگام تیراندازی آن را می بیند
متـ . شکم کمان belly of bow
{abdomen, belly , venter} [علوم تشریحی] بخشی از بدن که بین قفسۀ سینه و لگن قرار دارد و دیافراگم آن را از قفسۀ سینه جدا می کند
{antinode} [فیزیک] نقطه یا ناحیه ای بین دو گرهِ متوالی در موج ساکن که با حداکثر دامنه در نوسان است
{abdomen, belly , venter} [علوم تشریحی] بخشی از بدن که بین قفسۀ سینه و لگن قرار دارد و دیافراگم آن را از قفسۀ سینه جدا می کند
{antinode} [فیزیک] نقطه یا ناحیه ای بین دو گرهِ متوالی در موج ساکن که با حداکثر دامنه در نوسان است
