شکل . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) نام پدر بطنی از تازیان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
شکل . [ ش ُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ شکال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شکال شود.
شکل . [ ش ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَشکَل و شَکلاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اشکل و شکلاء شود.
۱. مثل؛ مانند؛ شبیه؛ نظیر.
۲. صورت کسی یا چیزی؛ چهره؛ صورت.
۳. حالت؛ وضع.
۱. در عروض، اجتماع خبن و کف، چنانکه از مستفعلن حرف دوم و هفتم را ساقط کنند و متفعل بماند و مفاعل به جایش بیاورند.
۲. (اسم مصدر) قرار دادن اعراب و حرکت در کلمات.
(شَ) [ ع . ] (مص ل .) پوشیده شدن امری .
(شَ یا ش ) [ ع . ] (اِ.) 1 - صورت ، چهره . 2 - پیکر. 3 - نظیر، مانند. 4 - حالت ، وضع ، کیفیت . 5 - ترکیب و ساختار بیرونی چیزی .
ساختار و طرح یک اثر موسیقایی
قیافه – هیبت
تصویر، نقش
شبه، مانند، مثل
طرز، گونه، وجه، وضع
چهره، رخسار، روی، صورت
ساخت، فرم، قالب، هیئت، هیکل
۱. چهره، رخسار، روی، صورت
۲. ساخت، فرم، قالب، هیئت، هیکل
۳. طرز، گونه، وجه، وضع
۴. تصویر، نقش
۵. شبه، مانند، مثل
ریخت، نگاره، آرایه