Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شکستن

تلفظ بین المللی : /ʃekˈastan/ تلفظ :‌ [Sek'astan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • شکستن هسته اتمی
  • شکستن و باز شدن
  • شکستن دیوار صوتی
  • شکستن قرق
  • شکستن مهره های کمر و گردن بطوریکه صدا دهد
  • شکستن امواج
  • شکستن طلسم
  • شکستن عادت
  • شکستن فاصل دانش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص ) چیزی را چندین پاره کردن و خرد کردن و ریزریز کردن. ( ناظم الاطباء ). خرد کردن. قطعه قطعه کردن. پاره پاره کردن. کسر. اشکستن. بشکستن. تفتیت. وطس. هدّ. فض . وقم. اسم مصدر از آن شکنش است که مرخم آن شکن مستعمل است. ( یادداشت مؤلف ). اکتسار. ( منتهی الارب ). اهتصار. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). اهتضاض. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( المص...

فرهنگ عمید

۱. با ضربه یا فشار چیزی را چند قطعه کردن.۲. [مجاز] مغلوب کردن، هزیمت دادن دشمن.۳. [مجاز] قطع کردن و ناتمام رها کردن چیزی: عهد شکستن، نماز را شکستن.۴. [مجاز] کم کردن ارزش چیزی یا کسی.۵. [مجاز] ایجاد صدا کردن در مفاصل دست، پا، کمر یا گردن.۶. (مصدر لازم ) [مجاز] چیزی را از حالت طبیعی خارج کردن: شکستن عکس.۷. (مصدر لازم ) چند قطعه شدن چیزی بر اثر ضربه یا فشار.۸. (مصدر لازم ) [مجاز] مغلوب شدن.۹. (مصدر ل...

فرهنگ معین

(ش کَ تَ ) [ په . ] ۱ - (مص م . ) خرد کردن . ۲ - مغلوب ساختن . ۳ - تا کردن . ۴ - شکار کردن . ۵ - (مص ل . ) خرد شدن . ۶ - مغلوب شدن . ۷ - تعظیم کردن ، دو تا شدن . ۸ - تکیده شدن .

فرهنگ فارسی

( شکست شکند خواهد شکست بشکن شکننده شکسته ) ۱ - ( مصدر ) خرد کردن ریز ریز کردن . ۲ - مغلوب کردن هزیمت دادن ( دشمن ) . ۳ - روی برگردانیدن اعراض کردن . ۴ - تا زدن : شکستن زلف زلف شکسته . ۵ - روی هم ریختن به یکدیگر منضم ساختن. ۶ - شکار کردن صید کردن . ۷ - ( مصدر ) خرد شدن ریز ریز شدن : کاسه شکست . ۸ - مغلوب شدن . یا شکستن آرزو . بر آورده شدن آن . یا شکستن بازار کسی یا چیزی . از رونق افتادن . یا شکستن ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: behmari
طاری: hemard(mun)
طامه ای: hamardan
طرقی: hemardmun
کشه ای: hemardmun
نطنزی: hamardan

مترادف و متضاد

تکسیر، کسر

درهم‌شکستن، مغلوب کردن، منهزم ساختن

اقاله، خردشدن، خرد کردن، ریزریز کردن، گسستن

۱. اقاله، خردشدن، خرد کردن، ریزریز کردن، گسستن
۲. تکسیر، کسر
۳. درهمشکستن، مغلوب کردن، منهزم ساختن

infraction (اسم)شکستن، تخلفdisruption (اسم)قطع، شکستنinfract (فعل)نقض کردن، شکستن، تخلف کردنcrackle (فعل)شکستنfracture (فعل)شکستن، شکافتن، گسیختنchop (فعل)خرد کردن، جدا کردن،...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] شکستن به معنی خرد کردن می باشد و بعضی انواع شکستن دارای احکامی است که در فقه از آن بحث شده است .از احکام آن در بابهای حج، نکاح، صید و ذباحه، قصاص و دیات سخن گفته ‏اند.احکام شکستن در حجشکستن تخم جانوران وحشی‏ ای که در خشکی زیست دارند در حرم بر همه؛ اعم از محرم و غیر محرم حرام است. در مواردی موجب ثبوت کفاره نیز می‏ شود برای تهیه سنگ ریزه جهت رمی تهیّه آن با شکستن و خرد کردن سنگ های بزرگ، ...

واژه نامه بختیاریکا

( شُکِستِن ) شُک دادن؛ نهیب زدن
( شکِستِن(در اثر سایش) ) کِرچِنیدِن
اشکستِن؛ اِشکِنادِن ( اِشکَندن ) ؛ گیشگِنیدِن؛ تَکِستِن؛ دو جا کِردِن

کلمات مرتبط

  • شکستن هسته اتمی
  • شکستن و باز شدن
  • شکستن دیوار صوتی
  • شکستن قرق
  • شکستن مهره های کمر و گردن بطوریکه صدا دهد
  • شکستن امواج
  • شکستن طلسم
  • شکستن عادت
  • شکستن فاصل دانش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات