معانی کلمه : شکر کوزه
لغت نامه دهخدا
شکرکوزه. [ ش َ ک َ کو زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) شاید مصحف شکرپوزه و شکربوزه باشد. ( یادداشت مؤلف ) :
نادیده دهانت که گمان برد که هرگز
خوشتر ز شکرکوزه بود پسته سفالی. || نام گیاهی است. ( یادداشت مؤلف ) :
همچو سگ دربدر به دریوزه
خوانده خرزهره را شکرکوزه.
نادیده دهانت که گمان برد که هرگز
خوشتر ز شکرکوزه بود پسته سفالی. || نام گیاهی است. ( یادداشت مؤلف ) :
همچو سگ دربدر به دریوزه
خوانده خرزهره را شکرکوزه.
فرهنگ فارسی
شاید مصحف شکر پوزه و شکر بوزه باشد یا نام گیاهی است .
