معانی کلمه : شکانیان
لغت نامه دهخدا
شکانیان. [ ش َ ] ( اِخ )قومی شبانکاره ای کوه نشینند مردمانی بشاشند مفسد و راهزن و مقام در قهستان گرمسیر دارند و اکنون ضعیف حالند و اتابک ایشان را عاجز گردانیده است و سران ایشان هلاک کرده و برداشته. ( فارسنامه ابن البلخی ص 167 ).
