معانی کلمه : شوکت
لغت نامه دهخدا
شوکت . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) محمدابراهیم . گویند با کبر سن به ارتکاب جمیع مناهی مایل بود چنانکه در مرتبه ٔ دوم که به هند رفت و با پسری اراده ٔ صحبت داشت در دست او کشته شد. (آتشکده ٔ آذر ص 184).
فرهنگ عمید
۱. قوه و قدرت.
۲. جاه، مرتبه.
۳. بزرگواری.
۴. فر و شکوه.
۵. (اسم ) [قدیمی] سلاح و تیزی آن.
۶. (اسم ) [قدیمی] تیزی هرچیز.
۲. جاه، مرتبه.
۳. بزرگواری.
۴. فر و شکوه.
۵. (اسم ) [قدیمی] سلاح و تیزی آن.
۶. (اسم ) [قدیمی] تیزی هرچیز.
فرهنگ معین
(شَ کَ ) [ ع . شوکة ] (اِمص . ) بزرگواری ، جاه و جلال .
فرهنگ فارسی
بخاری شاعر ایرانی ( ف . ۱۱٠۷ ه.ق / ۶ - ۱۶۹۵ م . )
سلاح وتیزی آن، تی ی هرچیز، قوه وقدرت، جاه ومرتبه
( اسم ) جاه و جلال بزرگواری فر و شکوه حشمت عظمت .
سلاح وتیزی آن، تی ی هرچیز، قوه وقدرت، جاه ومرتبه
( اسم ) جاه و جلال بزرگواری فر و شکوه حشمت عظمت .
دانشنامه عمومی
شکوه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šo(w)kat) (عربی) جاه و جلال ، عظمت ، بزرگی
اسم: شوکت (دختر، پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: šo (w) kat) (فارسی: شوکت) (انگلیسی: showkat)
معنی: جاه و جلال، شکوه، عظمت، بزرگی
معنی: جاه و جلال، شکوه، عظمت، بزرگی
مترادف و متضاد
بزرگی، تشخص، جاه، جبروت، جلال، حشمت، شان، شکوه، شوکت، عظمت، فر، فره، کبریا
فرهنگ فارسی ساره
شکوه
