معانی کلمه : شومیز
لغت نامه دهخدا
شومیز. [ ش َ / شُو ] (ص ، اِ) زارع و زراعت کننده و برزیگر. (برهان ). برزگر. (رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
فرهنگ عمید
شمیز#NAME?
۱. شیار؛ شخم.
۲. کشتکار؛ برزگر.
= شمیز
۱. شیار، شخم.
۲. کشت کار، برزگر.
۱. شیار، شخم.
۲. کشت کار، برزگر.
فرهنگ معین
(اِ. ) زمین شیار کرده و آماده برای زراعت .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - زمین شیار کرده و آماده برای زراعت شمیز . ۲ - شیار .
