کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : شور یز
تلفظ بین المللی :
/ʃˈuːr jˈaz/
تلفظ :
[S'u:R j'az]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
شو الیزابت
یزد شهر
الیزابت شو
یزدان شهر
الیزابت شهر
شوریز
شاله شوری
شواریز
شورمزه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
شوریز. [ ش َ / شُو ] ( اِ ) ظاهراً مصحف شومیز. ( حاشیه برهان چ معین ). مُزارع و زراعت کننده. ( برهان ) ( آنندراج ). زراعت کننده و کشتکار. ( ناظم الاطباء ). مُزارع. ( جهانگیری ). || زمینی که بجهت زراعت کردن مستعد کرده باشند. ( برهان ) ( از آنندراج ). زمینی که برای کشت و تخم افشانی آماده کرده باشند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شومیز شود. || نام دارویی است. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج )....
فرهنگ فارسی
مزارع یا نام دارویی است
کلمات مرتبط
شو الیزابت
یزد شهر
الیزابت شو
یزدان شهر
الیزابت شهر
شوریز
شاله شوری
شواریز
شورمزه
نظرات