معانی کلمه : شهروند
فرهنگ معین
(شَ وَ ) (اِ. ) ۱ - کسی که در شهر زندگی می کند. ۲ - اهل یک شهر یا یک کشور.
فرهنگ فارسی
تبعه
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
شهروند افتخاری
honorary citizen
او شهروند آمریکا است
he/she is a citizen of America
مترادف و متضاد
تبعه
اهالی، اهل، تبعه
citizen (اسم)
تابع، رعیت، شهروند، تبعه یک کشور
national (اسم)
شهروند، تبعه
