معانی کلمه : شهاب
لغت نامه دهخدا
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به احمد شهاب شود.
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به نجم الدین شود.
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن عزالدین شود.
شهاب . [ ش ِ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمد عجمی شود.
فرهنگ عمید
آب سرخرنگی که از گل کاجیره گرفته میشود؛ شاهآب.
۱. شعله؛ شعلۀ آتش.
۲. (نجوم) خطی روشن در آسمان که بر اثر برخورد سنگی آسمانی با جوّ زمین و سوختن آن ایجاد میشود.
〈 شهاب ثاقب: (نجوم) = شهاب ša(e)hā
فرهنگ معین
(شَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - شعلة آتش . 2 - ستارة روشن .
(شَ) (اِ.) = شاه آب : آب سرخی که در مرتبة اول از گل کاجیره گیرنده .
(شَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - شعلة آتش . ۲ - ستارة روشن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ردِّ نوری در آسمان که براثر ورود ذرات غبار یا تکهسنگی به جوّ زمین، لحظهای میدرخشد
دانشنامه عمومی
ستاره
گویش دزفولی
ستاره
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ša(e)hāb) (عربی) (در نجوم) پدیدهای به شکل خطی درخشان که به علت برخورد سنگ آسمانی با جو زمین و سوختن سریع آن به طور ناگهانی در آسمان دیده میشود.
مترادف و متضاد
شخانه
ستاره
اخگر، شرر، شعله
۱. شخانه
۲. اخگر، شرر، شعله،
۳. ستاره
