شنیدن. [ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص ) شنفتن. شنودن. نیوشیدن. استماع. گوش کردن. گوش دادن. گوش داشتن. ( یادداشت مؤلف ). سماع. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( برهان ) ( تاج المصادر بیهقی ). سمع، یعنی سخن را گوش کردن. ( غیاث اللغات ) : گوش تو سال و مه به رود و سرودنشنوی نویه خروشان را.رودکی ( از فرهنگ اسدی ).هزار زاره کنم نشنوند زاره من به خلوت اندر نزدیک خویش زاره کنم.دقیقی.شنیدستم از نامور مهتران همه داستانها...
فرهنگ عمید
۱. درک کردن صدا به وسیلۀ قوۀ شنوایی، گوش دادن. ۲. درک کردن بوی چیزی.
فرهنگ معین
(ش دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - گوش دادن . ۲ - بوی چیزی را حس کردن . ۳ - اطاعت کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( شنید شنود خواهد شنید بشنو شنونده شنوا شنیده ) ۱ - گوش دادن با دقت درک کردن صوت بوسیله سامعه. توضیح در اصل فرق شنیدن با گوش دادن در اصل فرق دارد . شنیدن گوش دادنست بادقت: چون فریب زبان او دیدم گوش کردم و لیک نشنیدم . ( نظامی هفت پیکر ۱۷۶ ) ولی امروزه به معنی شنیدن به کار می رود . ۲ - درک کردن بوی چیزی استشمام کردن بوییدن . ۳ - اطاعت کردن فرمان بردن .
پذیرفتن، درک کردن، گوش کردن، استماع کردن، گوش دادن به، شنیدن، اطاعت کردن
listen(فعل)
پذیرفتن، گوش دادن، پیروی کردن از، استماع کردن، شنیدن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] درک کردن صدا به وسیله حس شنوایی که بدون قصد صدایی به گوش برسد را شنیدن (سماع) گویند. از عنوان یاد شده به مناسبت در بابهای طهارت، صلات، تجارت و شهادات سخن گفتهاند.شنیدن (سماع) اعم از آن است که فرد از روی قصد صدایی را بشنود یا بدون قصد؛ بر خلاف گوش فرادادن (استماع) که شنیدن همراه با قصد است. البته در مواردی که سماع و استماع باهم به کار میروند، مراد از سماع، شنیدن بدون قصد است.احکام شنی...